انرژی زیادی صرف میکنم تا کسی ناراحت نشود. کسی چیزی نگوید که از پسش برنیایم. کسی رفتاری نکند که بعدا خودم و خودش پشیمان بشویم و کار از کار گذشته باشد.و قص علی هذا…به روایت سیده زهرا حسینی تنظیم از فاط...
انرژی زیادی صرف میکنم تا کسی ناراحت نشود. کسی چیز...
02:00
12
1 سال پیش
02:00
شوق میزبانی
14
1 سال پیش
من دوباره میزبان شدم. مثل همان سی و خوردهای سال پیش. فقط همین از دستم برمیآید اما دوستش دارم...به روایت مهتا سلیمانی تنظیم از فاطمه نوروزیان ...
من دوباره میزبان شدم. مثل همان سی و خوردهای سال پ...
01:24
14
1 سال پیش
01:24
دوستی زورکی
12
1 سال پیش
تو چیکار کردی؟ چی گفتی؟ قبول کردی؟ نه! آخه حرفهاش انگار زورکی بود. گفتم دوست نباش باهام من دوستی زوری نخواستم..به روایت حدیثه محمدیتنظیم از فاطمه نوروزیان ...
تو چیکار کردی؟ چی گفتی؟ قبول کردی؟ نه! آخه حرفهاش ...
02:30
12
1 سال پیش
02:30
شیطان بزرگ
8
1 سال پیش
انگشتهام را توی موهای خرماییاش شانه کردم و گفتم: بله حرف بدیه ولی عیبی نداره فقط و فقط به آمریکا و اسرائیل بگیم. مثل مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیله...به روایت خدیجه عابدیتنظیم از فاطمه نوروزیان ...
انگشتهام را توی موهای خرماییاش شانه کردم و گفتم:...
03:15
8
1 سال پیش
03:15
مهرههای دومینو
10
1 سال پیش
هرکدامشان میخواهد به شکلی عرض اندام کنند. عمار که تا آن لحظه دمق بود و دلتنگ دوچرخه و خیابان بلند و باریک شهرک، دستی روی پیشانی میکشد و موها را مرتب میکند، قیافهاش با این سن کم،شبیه جوانهای حزبا...
هرکدامشان میخواهد به شکلی عرض اندام کنند. عمار که...
03:22
10
1 سال پیش
03:22
کتلت به وقت موشک
12
1 سال پیش
"بی صفت نامرد . تو دیگه چه جانوری هستی ؟"صدای انفجار دوم بلندتر بود . یک قدم عقب رفتم" یا علی "...به روایت نسرین طائفیتنظیم از فاطمه نوروزیان...
"بی صفت نامرد . تو دیگه چه جانوری هستی ؟"صدای انفج...
01:25
12
1 سال پیش
01:25
هر کس را عاشوراییست
10
1 سال پیش
میگوید میبرمتان و برمیگردم.میگویم وقت برگشت نداری، دیر میرسی. مثل آن یار امام حسین که دیر رسید فقط به بهانه خانوادهاش. هرکس را عاشورایی است..به روایت فاطمه آراسته...
میگوید میبرمتان و برمیگردم.میگویم وقت برگشت ند...
01:47
10
1 سال پیش
01:47
ذکر لبهای مادربزرگ
12
1 سال پیش
یکی دنبال سربندش میگشت، یکی پرچمشو میخواست و یکی دنبال چفیهاش بود و یکی دیگه هم مدام ندای دیر شد، تو ترافیک گیر میکنیمش زنگ هشدارمون بود...به روایت آسبه عباسیان...
یکی دنبال سربندش میگشت، یکی پرچمشو میخواست و یکی د...
02:33
12
1 سال پیش
02:33
نام میهن
6
1 سال پیش
دخترک به آغوش مادربزرگ پناه آورد. همین لحظات من خونم به جوش آمده و شروع کردم غر زدن به خواهرم که...به روایت مریم روزبهانی...
دخترک به آغوش مادربزرگ پناه آورد. همین لحظات من خو...