تو چیکار کردی؟ چی گفتی؟ قبول کردی؟ نه! آخه حرفهاش انگار زورکی بود. گفتم دوست نباش باهام من دوستی زوری نخواستم..به روایت حدیثه محمدیتنظیم از فاطمه نوروزیان ...
تو چیکار کردی؟ چی گفتی؟ قبول کردی؟ نه! آخه حرفهاش ...
02:30
12
1 سال پیش
02:30
شیطان بزرگ
8
1 سال پیش
انگشتهام را توی موهای خرماییاش شانه کردم و گفتم: بله حرف بدیه ولی عیبی نداره فقط و فقط به آمریکا و اسرائیل بگیم. مثل مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیله...به روایت خدیجه عابدیتنظیم از فاطمه نوروزیان ...
انگشتهام را توی موهای خرماییاش شانه کردم و گفتم:...
03:15
8
1 سال پیش
03:15
مهرههای دومینو
10
1 سال پیش
هرکدامشان میخواهد به شکلی عرض اندام کنند. عمار که تا آن لحظه دمق بود و دلتنگ دوچرخه و خیابان بلند و باریک شهرک، دستی روی پیشانی میکشد و موها را مرتب میکند، قیافهاش با این سن کم،شبیه جوانهای حزبا...
هرکدامشان میخواهد به شکلی عرض اندام کنند. عمار که...
03:22
10
1 سال پیش
03:22
کتلت به وقت موشک
12
1 سال پیش
"بی صفت نامرد . تو دیگه چه جانوری هستی ؟"صدای انفجار دوم بلندتر بود . یک قدم عقب رفتم" یا علی "...به روایت نسرین طائفیتنظیم از فاطمه نوروزیان...
"بی صفت نامرد . تو دیگه چه جانوری هستی ؟"صدای انفج...
01:25
12
1 سال پیش
01:25
هر کس را عاشوراییست
10
1 سال پیش
میگوید میبرمتان و برمیگردم.میگویم وقت برگشت نداری، دیر میرسی. مثل آن یار امام حسین که دیر رسید فقط به بهانه خانوادهاش. هرکس را عاشورایی است..به روایت فاطمه آراسته...
میگوید میبرمتان و برمیگردم.میگویم وقت برگشت ند...
01:47
10
1 سال پیش
01:47
ذکر لبهای مادربزرگ
12
1 سال پیش
یکی دنبال سربندش میگشت، یکی پرچمشو میخواست و یکی دنبال چفیهاش بود و یکی دیگه هم مدام ندای دیر شد، تو ترافیک گیر میکنیمش زنگ هشدارمون بود...به روایت آسبه عباسیان...
یکی دنبال سربندش میگشت، یکی پرچمشو میخواست و یکی د...
02:33
12
1 سال پیش
02:33
نام میهن
6
1 سال پیش
دخترک به آغوش مادربزرگ پناه آورد. همین لحظات من خونم به جوش آمده و شروع کردم غر زدن به خواهرم که...به روایت مریم روزبهانی...
دخترک به آغوش مادربزرگ پناه آورد. همین لحظات من خو...
03:34
6
1 سال پیش
03:34
زدن، زدن، زدن
8
1 سال پیش
دیدم با، بابایش پخش شده اند کف حیاط و از شدت خنده پوست هردوتایشان کبود شده!چتونه؟؟ بلند شید! صدا رو نشنیدین؟!...به روایت حدیثه محمدیتنظیم از فاطمه نوروزیان...
دیدم با، بابایش پخش شده اند کف حیاط و از شدت خنده ...
03:13
8
1 سال پیش
03:13
مثل همه روزها
8
1 سال پیش
کیک تولد کوچکی جلوی رویشان روی چهارپایه قرار داشت. یک شمع هم روی کیک بود. به نظر میرسید توی حیاط خانهشان جشن تولد گرفته بودند...به روایت راضیه حسنشاهیتنظیم از فاطمه نوروزیان...
کیک تولد کوچکی جلوی رویشان روی چهارپایه قرار داشت....