فکر میکنم چهطور میشود جلوی این همه شمشیر از غلاف بیرون آمده قد علم کرد. بدن که از فولاد نیست. آهن نیست که شمشیر بخورد خش نیفتد. بدن است. گوشت است و استخوان ...
شنیدن این حرف ها برایم شوکه کننده بود. من تازه داشتم درکی از حس مادر به فرزند پیدا میکردم و برایم عجیب بود چطور یک مادر میتواند منطق را روی این حس عاطفی وحشتناک غلبه بدهد ...تنظیم از فاطمه نوروزیان ...
شنیدن این حرف ها برایم شوکه کننده بود. من تازه داش...
03:51
9
1 سال پیش
03:51
نه ترش و نه شیرین
10
1 سال پیش
در را که بلند میکنم کفها تهنشین میشوند. یک قاشق نمک را بعد از چشیدن اضافه میکنم. خوشمزهتر از همیشه شده، نه ترش و نه شیرین ...به روایت زهرا غلامی تنظیم از فاطمه نوروزیان ...
در را که بلند میکنم کفها تهنشین میشوند. یک قاش...
02:13
10
1 سال پیش
02:13
بَر فلسطین
13
1 سال پیش
مینشینم کف بالکن و سرم را توی دستهام میگیرم. این صحنه فقط یکی از صدها صحنهی تصادفیست که سالهاست در این اتوبان دیدهام. خانهی ما بَرِاتوبان است ...به روایت خدیجه عابدیتنظیم از فاطمه نوروزیان ...
مینشینم کف بالکن و سرم را توی دستهام میگیرم. ای...
06:07
13
1 سال پیش
06:07
آنچه توی قلبم جامانده ها هم
13
1 سال پیش
عروج یحیی سنوار را در خواب دیدم. نوری بود که از زمین جدا شد و در یک مسیر شفاف رفت به آسمان. من، بالاتر از کره ی زمین، توی فضا ایستاده بودم و رفتنش را می دیدم. از خواب پریدم ...به روایت اکرم نجفی تنظیم...
عروج یحیی سنوار را در خواب دیدم. نوری بود که از زم...
03:52
13
1 سال پیش
03:52
زندگی زیر سایه جنگ
18
1 سال پیش
بعد از آن ها هم، مردهای لات و بی اعصاب با همان دمپایی های انگشتی و شلوارهای گشاد و تیشرت های تنگ پیدایشان شد تا شکایت کنند که چرا سبد تغذیه ی بچه ی همسایه شان شارژ شده اما از آن ها دوسه ماه است که هزا...
بعد از آن ها هم، مردهای لات و بی اعصاب با همان دمپ...
04:06
18
1 سال پیش
04:06
خاک بازی در میانه جنگ
12
1 سال پیش
راستش به من دارد خیلی خوش میگذرد. تا الان با این حس غریبه بودم. آخر وسط جنگ هم مگر میشود خوش بگذرد؟ ...به روایت زهرا کاشانی پور تنظیم از فاطمه نوروزیان ...
راستش به من دارد خیلی خوش میگذرد. تا الان با این ...
02:24
12
1 سال پیش
02:24
من قوی نیستم
12
1 سال پیش
انرژی زیادی صرف میکنم تا کسی ناراحت نشود. کسی چیزی نگوید که از پسش برنیایم. کسی رفتاری نکند که بعدا خودم و خودش پشیمان بشویم و کار از کار گذشته باشد.و قص علی هذا…به روایت سیده زهرا حسینی تنظیم از فاط...
انرژی زیادی صرف میکنم تا کسی ناراحت نشود. کسی چیز...
02:00
12
1 سال پیش
02:00
شوق میزبانی
14
1 سال پیش
من دوباره میزبان شدم. مثل همان سی و خوردهای سال پیش. فقط همین از دستم برمیآید اما دوستش دارم...به روایت مهتا سلیمانی تنظیم از فاطمه نوروزیان ...
من دوباره میزبان شدم. مثل همان سی و خوردهای سال پ...
01:24
14
1 سال پیش
01:24
دوستی زورکی
12
1 سال پیش
تو چیکار کردی؟ چی گفتی؟ قبول کردی؟ نه! آخه حرفهاش انگار زورکی بود. گفتم دوست نباش باهام من دوستی زوری نخواستم..به روایت حدیثه محمدیتنظیم از فاطمه نوروزیان ...
تو چیکار کردی؟ چی گفتی؟ قبول کردی؟ نه! آخه حرفهاش ...