توی راه، نزدیک نیشابور، پابرهنههای پرچم سیاه بدست، دسته دسته راهی حرم بودند. راننده میخندید:«دیوونهها را نگا کن. جمع کنین مسخره بازیا رو...» بوق ممتدی محض خنده شاگردشوفر و خوشی خودش نثار جماعت کرد و پوست تخمهی دهانش را تف کرد بیرون...
به روایت نرگس اسدی
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است