جنگ، نه تنها خانهها که روایتهای ذهنی ما را هم ویران میکند. در میان آوارها، یکی از نخستین چیزهایی که گم میشود، "چرایی" زیستن است. اما آیا میتوان در دل بمبارانها، برای رنجها معنا ساخت؟
ویکتور فرانکل میگوید: «کسی که چرایی برای زیستن دارد، هر چگونگی را معنا میکند.»
در این اپیزود، از روایتهای کسانی میگوییم که در تاریکترین روزهای جنگ، نور را نه در پایان راه، که در خود راه پیدا کردند. از لبخند مادری که برای کودکش لالایی میخواند تا نقاشی کودکی که روی دیوار بمبارانشده، گل میکشد.
🎧 اگر به دنبال پاسخی برای "چرا در این همه بیمعنایی، همچنان ایستادهایم؟" هستی، این قسمت مال توست.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است