• 1 ماه پیش

  • 34

  • 01:04:27

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ۴۷۰

رواق / Ravaq
0
توضیحات

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۷۰

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن


سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو؟

ساقیا جامی به من ده تا بياسايم دمی

زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست

ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست

رهروی بايد جهان‌سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آيد به دست

عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی

خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم

کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی

گريه‌ی حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق

کاندر اين توفان نمايد هفت دريا شبنمی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

با صدای

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads