سودابه در روستا بود.او در مدرسه ای درس می داد.
مدرسه در زمستان باز است .
او در روستا سه اَسب دارد .
سودابه در تابستان با اسب در بوستان بود.
امروز آسمان آبی است. امروز باران نمی بارد.
ما آسمانِ آبی را دوست داریم.
او ترسیده بود، نِدا ترسو است.
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است