رادیو تاسیان

امیرعلی مهاجری
619
میانگین پخش
36.5K
تعداد پخش
488
دنبال کننده
زندگی قبل از عاشق شدن
  • 233

  • 1 هفته پیش
با حمایت پریل، اپیزود جدید رادیو تاسیان منتشر شدنویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا کریمیانایده‌پرداز: بهار احمدیمیکس و مسترینگ: استودیو نووُپخش اختصاصی از رادیو تاسیان | تابستان ۱۴۰۵پر...
با حمایت پریل، اپیزود جدید رادیو تاسیان منتشر شدنو...
14:43
  • 233

  • 1 هفته پیش
14:43
مهاجرت
  • 635

  • 1 ماه پیش
🎙️ اپیزود «مهاجرت»🎙️ اپیزود «مهاجرت»، یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های نمایشی رادیو تاسیان از نظر تعداد بازیگران و گویندگان است.این اپیزود با حضور ۱۳ گوینده و ایفای نقش توسط گروهی از هنرمندان، یکی از گستر...
🎙️ اپیزود «مهاجرت»🎙️ اپیزود «مهاجرت»، یکی از بزر...
45:13
  • 635

  • 1 ماه پیش
45:13
اپیزود رسمی رادیو تاسیان/ بهار
  • 224

  • 1 ماه پیش
ناظر: امیرعلی مهاجریخوانندگان: عباس آقاخانی / لیلیتنظیم صدا: آترین شکوهیبازخوانی ترانه ای از ابراهیم منصفی...
ناظر: امیرعلی مهاجریخوانندگان: عباس آقاخانی / لیلی...
02:55
  • 224

  • 1 ماه پیش
02:55
نور و آن شهر ساحلی
  • 1.2K

  • 2 ماه پیش
گفتم چون دلتنگی یعنی یکی یه چیزی ازت دزدیده و واسه همیشه رفته... نه جای اون چیزی که دزدیده ازت خوب میشه و نه هیچ وفت اون دزد بر میگرده.... تو میمونی و یه بدن نیمه جونی که همیشه داره درد میکشه.. من تحم...
گفتم چون دلتنگی یعنی یکی یه چیزی ازت دزدیده و واسه...
24:13
  • 1.2K

  • 2 ماه پیش
24:13
آقای پابلو اسکوبار، من می‌ترسم!
  • 2.0K

  • 2 ماه پیش
پدر مسیر شما را تباهی می‌داند و مسیر درست را مسیری امن و بی‌دردسر معرفی می‌کند. اما من با او مخالفم. من فکر می‌کنم جاده‌های آرام و بی‌حاشیه شبیه جاده‌های کویری و صاف‌اند؛ از هزاران کیلومتر دورتر انتها...
پدر مسیر شما را تباهی می‌داند و مسیر درست را مسیری...
19:35
  • 2.0K

  • 2 ماه پیش
19:35
دل آرام و بادبادکهای قرمز
  • 1.4K

  • 7 ماه پیش
دل آرام خانوم، نمیدونم کی برمیگردم... نمیدونم اصلا یبار دیگه میتونم به اون موهای فرفریت نگاه کنم؟ اصلاًبرمیگردم؟ اصلاً این جنگ تموم میشه؟ هیچ نمیدونم. فقط یه چیزو بهت میگم، اگه چه اینو با کلمات روییه ...
دل آرام خانوم، نمیدونم کی برمیگردم... نمیدونم اصلا...
12:22
  • 1.4K

  • 7 ماه پیش
12:22
دریا هم دیگر صدایش نمی‌زد
  • 1.5K

  • 8 ماه پیش
از میان موجهای دریا داستانش را برایم میخواند: "او آنجا نشسته بود، روبه‌روی پنجره‌ای که به هیچ منظره‌ای ختم نمی‌شد، و در دلش چیزی گم شده بود. چیزی که نه نام داشت و نه شکل، اما سنگینی‌اش درون سینه‌اش می...
از میان موجهای دریا داستانش را برایم میخواند: "او ...
23:58
  • 1.5K

  • 8 ماه پیش
23:58
نُت آخر
  • 999

  • 8 ماه پیش
زن، برای اولین بار لبخند زد.لبخندی کوتاه، اما عمیق.بعد، آرام لیوانش را بلند کرد. آخرین بار.و پیش از آن‌که آهنگ به پایان برسد، برخاست.رفت.نه با شتاب، نه با تردید.رفتنی آرام، درست شبیه آمدنش.اما این‌بار...
زن، برای اولین بار لبخند زد.لبخندی کوتاه، اما عمیق...
21:00
  • 999

  • 8 ماه پیش
21:00
یک روز معمولی | طنز
  • 1.5K

  • 9 ماه پیش
الهام گرفته از داستانی واقعیموسی موند و یک وصیتی که تا ابد تمومی نداشت. از پدرش هم ارثیه‌ی خاصی واسش نموند. روزی که پدر ارث رو تقسیم می‌کرد، خونه رو بخشید به برادر بزرگِ آقا موسی، زمین کشاورزی رو داد ...
الهام گرفته از داستانی واقعیموسی موند و یک وصیتی ک...
29:11
  • 1.5K

  • 9 ماه پیش
29:11
نام آن دلتنگی
  • 699

  • 9 ماه پیش
نامِ آن دلتنگی‌ست که نه از نبودِ کسی، نه از خاطره‌ای روشن، که از فراموشی خودت در آینه‌ی آدم‌ها می‌آید. آن غمِ محوی که وسطِ خندیدن ناگهان گلوت را می‌فشارد، در شلوغی بغلت می‌کند، و در خلوت، چیزی درونت ر...
نامِ آن دلتنگی‌ست که نه از نبودِ کسی، نه از خاطره‌...
03:02
  • 699

  • 9 ماه پیش
03:02
پاییز | هیچ
  • 811

  • 10 ماه پیش
هیچ 🍂🍁به بهانه پاییز... اختصاصی از رادیو تاسیاننویسندگان و گویندگان:علی حسین غلامیامیرعلی مهاجریپوستر از فریما رئوفی...
هیچ 🍂🍁به بهانه پاییز... اختصاصی از رادیو تاسیانن...
03:33
  • 811

  • 10 ماه پیش
03:33
جای امن رویا
  • 909

  • 11 ماه پیش
چقدر قشنگه وقتی فقط من می‌دونم...وقتی همه‌ی این حس‌ها، این لحظه‌ها،تو دل خودمه و تو حتی نمی‌دونی داری زندگیِ یکیو نفس می‌کشی...خیالم راحته، چون این حرفا،اینا که از قلبم میان،یه جایی امن توی من قایم ش...
چقدر قشنگه وقتی فقط من می‌دونم...وقتی همه‌ی این ح...
22:37
  • 909

  • 11 ماه پیش
22:37
مادام ژولیت
  • 834

  • 11 ماه پیش
🎧 اپیزود تازه رادیو تاسیان منتشر شد!«من اینجام… ایستاده… ساکت… خیره به سایه‌هایی که از پشت پنجره رد می‌شن… تو اونجایی، من اینجا… همین‌قدر نزدیک، اما میانمون یه دیوار نازکه؛ دیواری که نه صدا رو رد می‌...
🎧 اپیزود تازه رادیو تاسیان منتشر شد!«من اینجام… ا...
26:52
  • 834

  • 11 ماه پیش
26:52
هاشیموتو | +18
  • 922

  • 1 سال پیش
«توجه: این اپیزود دارای ادبیاتی آزاد و بزرگسالانه است و ممکن است شامل واژگانی باشد که برای افراد زیر ۱۵ سال مناسب نباشد. لطفاً در جمع‌های عمومی یا در حضور کودکان پخش نشود.»اصغر شد یک افسانه، افسانه بز...
«توجه: این اپیزود دارای ادبیاتی آزاد و بزرگسالانه ...
21:15
  • 922

  • 1 سال پیش
21:15
ُسقوط
  • 752

  • 1 سال پیش
سقوط ما عین دوتا چتربازیم... دوتا آدم که از اون بالا، از لب بوم دنیا، خودمونو پرت کردیم پایین تا یه سقوط آزاد واقعی رو تجربه کنیم... نه واسه هیجان، نه واسه فرار، فقط واسه لمس لحظه‌ای که توش آسمون عقب ...
سقوط ما عین دوتا چتربازیم... دوتا آدم که از اون با...
15:32
  • 752

  • 1 سال پیش
15:32
ردپا
  • 787

  • 1 سال پیش
🎧 اپیزود جدید منتشر شد: ردپا ⁣ یه جاهایی از زندگی هست که ردِ بعضی خاطره‌ها هیچ‌وقت پاک نمی‌شه. جاهایی که زمان جلو رفته، اما ما هنوز همون‌جاییم... تو خنده‌ای که دیگه نمیاد، تو بویی که فقط یه‌بار پیچید...
🎧 اپیزود جدید منتشر شد: ردپا ⁣ یه جاهایی از زندگی...
48:08
  • 787

  • 1 سال پیش
48:08
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا | فصل آخر
  • 287

  • 1 سال پیش
فصل ششم مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا بصورت رسمی از تمامی پلتفرم های رسمی پادکست منتشر شد...من معامله را بین دو شیطان باخته بودم. تمام سال‌هایی که از زندگی سیاهی به دنیای تاریک‌تری پا گذاشتم تنها ا...
فصل ششم مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا بصورت رسم...
05:44
  • 287

  • 1 سال پیش
05:44
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا - فصل پنجم
  • 350

  • 1 سال پیش
من آموختم. آموختم به تنهای برای خویشتنم کافی بوده و عشق را نباید از انسان دیگری طلب کنم. همین‌که بتوانم ذات عشق را در وجود خویشتن پیدا کنم؛ یعنی رهایی از تمام رنج‌هایی که به‌خاطر تو به آن دچار گشته بو...
من آموختم. آموختم به تنهای برای خویشتنم کافی بوده ...
11:02
  • 350

  • 1 سال پیش
11:02
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا-فصل چهارم
  • 284

  • 1 سال پیش
مدت‌هاست که می‌نویسم، قلم را به زورِ دیکتاتورِ درون - که خود نیز مهره‌ای است بازیچه از مافیایِ ذهن مریضم - روی ورق‌های کاهیِ سالخورده با ناجوانمردیِ هرچه بیشتر به بازی می‌گیرم. آری، آرام تر می‌شوم. مد...
مدت‌هاست که می‌نویسم، قلم را به زورِ دیکتاتورِ درو...
17:46
  • 284

  • 1 سال پیش
17:46
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا-فصل سوم
  • 323

  • 1 سال پیش
در ابتدای جوانی فکر می‌کردم ترسناک‌ترین اتفاق زندگی می‌تواند قحطی و گرسنگی باشد. در گذر اندک عمر ترسناک‌ترین اتفاق زندگی را تنها ماندن یافتم و با تجربه حضور در جنگی که بر سر دوراهی بین نجات جان خود و ...
در ابتدای جوانی فکر می‌کردم ترسناک‌ترین اتفاق زندگ...
12:56
  • 323

  • 1 سال پیش
12:56
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا-فصل دوم
  • 349

  • 1 سال پیش
آه ناتالیای من، چه می‌دانستیم روزی خواهد آمد که زمین همان زمین باشد، لحظه همان لحظه باشد اما اینبار خالی از ما و خاطرات؟آرزو می‌کنم زمان برگردد تا ثانیه ثانیه‌های آن روزهای شیرین را به اسارت بگیرم و ا...
آه ناتالیای من، چه می‌دانستیم روزی خواهد آمد که زم...
12:37
  • 349

  • 1 سال پیش
12:37
مجموعه نامه‌های اینمن به ناتالیا - فصل یکم
  • 509

  • 1 سال پیش
«و کسی چه می‌دانست هنگامی‌که قلب‌ها راهی برای ارتباط با یکدیگر پیدا کنند چنان منطق و مغز را تهی می‌سازند که دنیایی یارای ایستادگی در مقابلشان ندارند. قلب و مغز همانند دو سرنشین یک قایق، مغز آب‌های پرش...
«و کسی چه می‌دانست هنگامی‌که قلب‌ها راهی برای ارتب...
08:33
  • 509

  • 1 سال پیش
08:33
قایقی در مه
  • 625

  • 1 سال پیش
ویلی در سکوت ساحل مه‌آلود، میان خاطرات جولیا سرگردان بود. دریا آرام بود، اما چیزی درونش می‌جوشید؛ تصویری محو در میان مه، قایقی که آرام نزدیک می‌شد. آیا این بار جولیا برگشته بود یا فقط خیالی دیگر در ذه...
ویلی در سکوت ساحل مه‌آلود، میان خاطرات جولیا سرگرد...
08:02
  • 625

  • 1 سال پیش
08:02
خاطرات سال نو / آقا بزرگ
  • 642

  • 1 سال پیش
🎙 "آقا بزرگ"؛ روایت یک خانه، یک تاریخ، یک دنیای فراموش‌نشدنی🔹 "این‌جا خونه‌ی آقا بزرگه... خونه‌ای پر از خاطرات کودکی و قدیمی... خونه‌ای که این روزا خیلی خالی مونده، خیلی...""آقا بزرگ" فقط یک داستان ...
🎙 "آقا بزرگ"؛ روایت یک خانه، یک تاریخ، یک دنیای ف...
11:11
  • 642

  • 1 سال پیش
11:11
مترسک
  • 677

  • 1 سال پیش
شدی عین اون پرنده‌ای که پرواز می‌کنه اما اوج نمی‌گیره... عین اون پرنده‌ای که دیگه واسش فرقی نمی‌کنه چه آسمونی بالا سرش باشه و چه زمینی زیر بال و پرش...منم شدم همون کشاورزی که روزا از پشت پنجره‌ی کلبه ...
شدی عین اون پرنده‌ای که پرواز می‌کنه اما اوج نمی‌گ...
05:50
  • 677

  • 1 سال پیش
05:50
آنسوی آیینه های تار
  • 582

  • 1 سال پیش
آن سوی آینه‌های تار🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری 🎙️گویندگان: امیر زبرجد و ندا کریمی🔉میکس و مسترینگ: رضا کریمیان 🎨طراحی پوستر: فریما رئوفی 🎛️تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ📻پخش رسمی ت...
آن سوی آینه‌های تار🖊️نویسنده و کارگردان صوتی: امی...
09:35
  • 582

  • 1 سال پیش
09:35
چشم
  • 1.0K

  • 1 سال پیش
چشم🎞کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری💎ایده پرداز و مشاور: فریما رئوفی🎛میکس و تنظیم صدا: محمدرضا اکرادی🎨طراحی پوستر یاسر مبارک آبادی📻تهیه شده توسط استودیو هنری نووُ و پخش رسمی توسط رادیو تاسیان🎙با تش...
چشم🎞کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجری💎ایده پرداز و م...
42:39
  • 1.0K

  • 1 سال پیش
42:39
دشت سفید
  • 509

  • 1 سال پیش
کدوم فصل رو دوست داری؟ بذار پس اون آسمون کم رنگ رو‌ واست خاکستری کنم... میام پایین تر... تورو میبینیم که وسط اون خیابون پاییزی وایسادی و آدما بی تفاوت از کنارت رد میشن... آره اینجوری مییینمت اما همینج...
کدوم فصل رو دوست داری؟ بذار پس اون آسمون کم رنگ رو...
07:36
  • 509

  • 1 سال پیش
07:36
نخلستان بی سر
  • 437

  • 1 سال پیش
از میان بیابانی بزرگ دو جاده می‌گذشت. اتوبوس در حال حرکت بود و صابر سرش را به شیشه اتوبوس چسبانده بود. آفتاب برای رسیدن به صورتش پنجره را رد می‌کرد و مستقیم بر چهره سبزه و شکسته صابر می‌نشست. آن سوی ش...
از میان بیابانی بزرگ دو جاده می‌گذشت. اتوبوس در حا...
16:14
  • 437

  • 1 سال پیش
16:14
چهار بی پدر و مادر - نسخه کلاسیک
  • 423

  • 1 سال پیش
از بین اون سی و دو نفر نوجوون نکبتی، ما 4 تا یجور دیگه باهم اخت شدیم. رفاقت ما خیلی ساده، شیک و به غایت کلیشه شکل گرفت، مثل همه‌ی رفاقت های دیگه تو دورة دبیرستان. روز اول مدرسه هر کسی شانسی می رفت سر ...
از بین اون سی و دو نفر نوجوون نکبتی، ما 4 تا یجور ...
19:08
  • 423

  • 1 سال پیش
19:08
مشت زندگی و هیجانات آقا ناصر
  • 335

  • 1 سال پیش
+تا لحظه آخر داغی نمی‌فهمی...روز آخر که میخوای حرکت کنی همه‌چیز واست قشنگ به نظر می رسه... تو دلت میگی چرا اینارو تا الآن ندیده بودم؟ دلت حتی واسه مادر-شاغلِ ناظم مدرسه‌اتم تنگ می‌شه ... -نشد یا نخواس...
+تا لحظه آخر داغی نمی‌فهمی...روز آخر که میخوای حرک...
14:09
  • 335

  • 1 سال پیش
14:09
مرغان دریایی
  • 390

  • 1 سال پیش
🍁هیس... گوش بده... فقط گوش بده... ما هیچ وقت یاد نگرفتیم زندگی کنیم... به این صدای دورمون گوش بده... این صدا یعنی حضور ما.... می‌خوام چشامو با شالت ببندم و با دستام دنبالت بگردم... یا اصلاً تو هرجا ...
🍁هیس... گوش بده... فقط گوش بده... ما هیچ وقت یاد...
05:50
  • 390

  • 1 سال پیش
05:50
پیرمردی که گنج را پنهان کرده بود
  • 426

  • 1 سال پیش
نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا کریمیانطراحی پوستر: فریما رئوفیتهیه و تولید توسط استودیو نووُپخش اختصاصی از رادیو تاسیانطراحی و میکس صدا توسط رضا کریمیانپخش اختصاصی از رادیو تاسیان...
نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا کریمیانطراحی پو...
08:55
  • 426

  • 1 سال پیش
08:55
تک نهال شهر خاکستری
  • 388

  • 1 سال پیش
دوباره گفت: این روزا دیگه توی شهر هیچ پرنده‌ای پر نمی‌زنه... نگاش کردم و گفتم اونا مثل ما نیستن که بمونن توی شهر آلوده و تحملش کنن... میرن... میرن یجای بهتر... عین ما‌ها کنار نمیان...گفت خب تو چرا می‌...
دوباره گفت: این روزا دیگه توی شهر هیچ پرنده‌ای پر ...
11:35
  • 388

  • 1 سال پیش
11:35
سکوی شماره 9
  • 366

  • 1 سال پیش
از قطار پیاده شد. صدای همهمه مسافران و بلندگوی سکوی شماره ۹ آمیخته با یکدیگر به گوش می‌رسید. زن نیم نگاهی به اطراف انداخت و سپس میان شلوغی مسافران در حال حرکت، همانطور در جای خود ماند. هر از چندگاهی ب...
از قطار پیاده شد. صدای همهمه مسافران و بلندگوی سکو...
16:41
  • 366

  • 1 سال پیش
16:41
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت آخر
  • 446

  • 2 سال پیش
سرم را چرخاندم و به پنجره بزرگ عمارت نگاه کردم. خودم را دیدم که در کودکی از پشت آن پنجره به پدربزرگ که در حیاط مشغول آبیاری و چیدن میوه بود، نگاه می‌کرد. خودم را دیدم که به پنجره می‌کوبیدم و با برگشتن...
سرم را چرخاندم و به پنجره بزرگ عمارت نگاه کردم. خو...
34:14
  • 446

  • 2 سال پیش
34:14
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت پنجم
  • 275

  • 2 سال پیش
با اینکه تا حالا قایق سوار نشده بودم و در آن آب‌وهوای بارانی و دریایی که نشان می‌داد شاید طوفانی شود، دو دل شدم. در صدای پیرمرد گرما و محبت خاصی وجود داشت. نفهمیدم چه زمانی با کمک او سوار قایق شدم و ج...
با اینکه تا حالا قایق سوار نشده بودم و در آن آب‌وه...
55:58
  • 275

  • 2 سال پیش
55:58
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت چهارم
  • 194

  • 2 سال پیش
با تعجب به او نگاه کردم. زندگی یک گورکن یا مرده‌شور چگونه است؟ از صبح بلند می‌شود و تا شب هزاران نفر را بدون هیچ احساسی به‌سرعت می‌شورد و دفن می‌کند درحالی‌که تک‌تک آن جسدها بزرگ‌ترین بخش زندگی یک نفر...
با تعجب به او نگاه کردم. زندگی یک گورکن یا مرده‌شو...
21:47
  • 194

  • 2 سال پیش
21:47
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت سوم
  • 227

  • 2 سال پیش
زمان، این نویسندة بی‌رحم قرار بود با جلو آمدنش در داستان هر بار تک‌تک کاراکترهای این خانواده را کم کند. این خونخوار بی حدومرز قرار بود آن‌قدر ادامه دهد تا از این خانه چیزی جز متروکه‌ای گمنام باقی نگذا...
زمان، این نویسندة بی‌رحم قرار بود با جلو آمدنش در ...
51:23
  • 227

  • 2 سال پیش
51:23
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت دوم
  • 176

  • 2 سال پیش
نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا جعفرپوردوباره نگاهم به امتداد جاده‌ای گره خورد که حالا با دانه‌های درشت باران، رنگِ آسفالتش اغراق‌آمیزتر شده بود. خودم را با حالتی کاملاً آزاد روی صندلی رها کردم و د...
نویسنده: امیرعلی مهاجریگوینده: رضا جعفرپوردوباره ن...
13:54
  • 176

  • 2 سال پیش
13:54
پاییز و خانه ای با شیروانی نارنجی-قسمت اول
  • 368

  • 2 سال پیش
هوای گرفته و بارانی نوید فصل پاییز را می‌داد. رنگ‌آمیزی بی‌انتهای دشت کوهین که به ترکیبی از رنگ‌های نارنجی، زرد و قهوه‌ای درآمده بودند هم آمدن این فصل را تأیید می‌کرد. صدای حرکت قطار بر روی ریل با صدا...
هوای گرفته و بارانی نوید فصل پاییز را می‌داد. رنگ‌...
44:35
  • 368

  • 2 سال پیش
44:35
آخرین صدا
  • 302

  • 2 سال پیش
آخرین صدا کله‌شق بود دست خودش نبودا، این‌جوری بزرگ شده بود. کله اشو از خاک‌ریز می‌آورد بالا و به تک‌تک عراقیا چش تو چش نگاه می‌کرد. هرچی داد می‌زدیم "د حسن بشین، الان اون تک‌تیرانداز میزنه کله‌ات میپر...
آخرین صدا کله‌شق بود دست خودش نبودا، این‌جوری بزرگ...
17:53
  • 302

  • 2 سال پیش
17:53
رشت
  • 1.4K

  • 2 سال پیش
هیچ وقت از بارون فرار نکردم. تا صدای باریدن به گوشم میرسه لباس میپوشم و میزنم توو دل خیابون. دیدن آدما توی بارون قشنگه واسم... خیابونایی که شلوغ تر میشن انگار، آدمایی که رنگی تر میشن... همه چیز اغراق ...
هیچ وقت از بارون فرار نکردم. تا صدای باریدن به گوش...
53:12
  • 1.4K

  • 2 سال پیش
53:12
آن پنجره قدیمی
  • 468

  • 2 سال پیش
به‌راستی‌که پنهان و گم‌شده‌ایم به امید آن روزی که کسی با نور قرض گرفته از آفتاب بیاید و ما را پیدا کند. هنوز نیاز داریم تا آدم‌ها ببینند در چه روزهایی چه کشیده‌ایم و چگونه قهرمان و ناجی این درام بزرگ ...
به‌راستی‌که پنهان و گم‌شده‌ایم به امید آن روزی که ...
17:35
  • 468

  • 2 سال پیش
17:35
اِضمحلال / ماتریکس
  • 308

  • 2 سال پیش
یبار هم از سردرد تا صبح ناله می‌کرد، هرجی بهش می‌گفتیم حامد پاشو بیا بریم دکتر، می‌گفت "امیر بابا دکترا همه دزدن ، ارژنگ همسایمون یه موشکی قرمز داده گفته استفاده کن دوساعته خوب میشی". گفتم موشکی چیه ب...
یبار هم از سردرد تا صبح ناله می‌کرد، هرجی بهش می‌گ...
06:18
  • 308

  • 2 سال پیش
06:18
اِضمحلال / عروسی
  • 309

  • 2 سال پیش
جمعیت که از رقص های پارتیزانی و نامنظم حامد به ستوه اومده بود دیدن تنها راه متوقف کردن حامد شلیک هوایی میتونه باشه. حامدی که در ابتدای مراسم با تمام قوا حتی از حضور در جمع ممانعت کرده بود حاال یک تنه ...
جمعیت که از رقص های پارتیزانی و نامنظم حامد به ستو...
08:29
  • 309

  • 2 سال پیش
08:29
“اِضمحلال” / چالوس
  • 290

  • 2 سال پیش
اولین بار بود که میدیدیم حامد وسط جاده برفی چالوس همزمان که می‌خنده داره گریه هم میکنه... محکم می‌کوبید روی فرمون و داد میزد: ممد از ماتریکس خارج شده... ممد از ماتریکس خارج شده... حامد اینو گفت. سیمین...
اولین بار بود که میدیدیم حامد وسط جاده برفی چالوس ...
04:50
  • 290

  • 2 سال پیش
04:50
آرزوهایی که در دنیای موازی به واقعیت پیوستند
  • 606

  • 2 سال پیش
اصلا خود من، مگر چقدر به پدرم افتخار کردم؟ خدا بیامرز خیام را از حفظ بود، هروز با بیجامه راه راه اش از جهان شعر خیامی صحبت می‌کرد که همواره زندگی را آسان می گرفت. با هر کلمه‌ی 'مِی' در شعرش تا ده بار ...
اصلا خود من، مگر چقدر به پدرم افتخار کردم؟ خدا بیا...
33:06
  • 606

  • 2 سال پیش
33:06
گیلانه
  • 454

  • 2 سال پیش
گیر افتادم توی رویا و خوابی که تو توشون نیستی… در به در دنبال همون آینه ای میگردم که خودم توش پیدا کنم… هیچ اینه ای نیست گیلانه… هیچی… همه اینه هارو زدی شکستی… همشونو… منم گیر افتادم… منم گیر افتادم ب...
گیر افتادم توی رویا و خوابی که تو توشون نیستی… در ...
09:59
  • 454

  • 2 سال پیش
09:59
حوالی گندُمزار
  • 400

  • 2 سال پیش
حوالی گندمزار...نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی مهاجریگوینده: امیر زبرجدمشاور و طراح پوستر: فریما رئوفیتهیه و تولید توسط استودیو نووُموسیقی انتخابی از محمد دارابی فرپخش اختصاصی از رادیو تاسیانزمستان ...
حوالی گندمزار...نویسنده و کارگردان صوتی: امیرعلی م...
11:59
  • 400

  • 2 سال پیش
11:59
shenoto-ads
shenoto-ads