غزل شماره 495:
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجويی
اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگويی
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بويی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
ت...
غزل شماره 495:
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می...
00:36
282
4 سال پیش
00:36
غزل و تعبیر شماره 495 - غزل شماره 495
226
4 سال پیش
غزل شماره 495:
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجويی
اين گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگويی
مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گيری و رخ بوسی می نوشی و گل بويی
شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
ت...
غزل شماره 495:
می خواه و گل افشان کن از دهر چه می...
01:23
226
4 سال پیش
01:23
غزل و تعبیر شماره 494 - تعبیر شماره 494
167
4 سال پیش
غزل شماره 494:
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی
هر جا که روی زود پشيمان به درآيی
هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش
آدم صفت از روضه رضوان به درآيی
شايد که به آبی فلکت دست نگيرد
گر تشنه لب از چشمه حيو...
غزل شماره 494:
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی...
00:32
167
4 سال پیش
00:32
غزل و تعبیر شماره 494 - غزل شماره 494
182
4 سال پیش
غزل شماره 494:
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی
هر جا که روی زود پشيمان به درآيی
هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش
آدم صفت از روضه رضوان به درآيی
شايد که به آبی فلکت دست نگيرد
گر تشنه لب از چشمه حيو...
غزل شماره 494:
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآيی...
01:24
182
4 سال پیش
01:24
غزل و تعبیر شماره 493 - تعبیر شماره 493
187
4 سال پیش
غزل شماره 493:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآيی
دايم گل اين بستان شاداب نمیماند
درياب ضعيفان را در وقت توانايی
ديشب گله زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زين...
غزل شماره 493:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی
دل...
00:35
187
4 سال پیش
00:35
غزل و تعبیر شماره 493 - غزل شماره 493
182
4 سال پیش
غزل شماره 493:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآيی
دايم گل اين بستان شاداب نمیماند
درياب ضعيفان را در وقت توانايی
ديشب گله زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زين...
غزل شماره 493:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهايی
دل...
02:07
182
4 سال پیش
02:07
غزل و تعبیر شماره 492 - تعبیر شماره 492
171
4 سال پیش
غزل شماره 492:
سلامی چو بوی خوش آشنايی
بدان مردم ديده روشنايی
درودی چو نور دل پارسايان
بدان شمع خلوتگه پارسايی
نمیبينم از همدمان هيچ بر جای
دلم خون شد از غصه ساقی کجايی
ز کوی مغان رخ مگردان که آن...
غزل شماره 491:
به چشم کردهام ابروی ماه سيمايی
خيال سبزخطی نقش بستهام جايی
اميد هست که منشور عشقبازی من
از آن کمانچه ابرو رسد به طغرايی
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلس آرا...
غزل شماره 491:
به چشم کردهام ابروی ماه سيمايی
خي...
00:39
151
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 491 - غزل شماره 491
162
4 سال پیش
غزل شماره 491:
به چشم کردهام ابروی ماه سيمايی
خيال سبزخطی نقش بستهام جايی
اميد هست که منشور عشقبازی من
از آن کمانچه ابرو رسد به طغرايی
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلس آرا...
غزل شماره 491:
به چشم کردهام ابروی ماه سيمايی
خي...
01:35
162
4 سال پیش
01:35
غزل و تعبیر شماره 490 - تعبیر شماره 490
165
4 سال پیش
غزل شماره 490:
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی
خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی
دل که آيينه شاهيست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشن رايی
کردهام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ ب...
غزل شماره 490:
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی
...
00:36
165
4 سال پیش
00:36
غزل و تعبیر شماره 490 - غزل شماره 490
156
4 سال پیش
غزل شماره 490:
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی
خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی
دل که آيينه شاهيست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشن رايی
کردهام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ ب...
غزل شماره 490:
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی
...
01:36
156
4 سال پیش
01:36
غزل و تعبیر شماره 489 - تعبیر شماره 489
154
4 سال پیش
غزل شماره 489:
ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده
صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای...
غزل شماره 489:
ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی
در ...
00:36
154
4 سال پیش
00:36
غزل و تعبیر شماره 489 - غزل شماره 489
143
4 سال پیش
غزل شماره 489:
ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده
صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای...
غزل شماره 489:
ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی
در ...
02:19
143
4 سال پیش
02:19
غزل و تعبیر شماره 488 - تعبیر شماره 488
127
4 سال پیش
غزل شماره 488:
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی
گفت بازآی که ديرينه اين درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان
پرتو جام جهان بين دهدت آگاهی
بر در ميکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنش...
غزل شماره 488:
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی
گفت ...
00:36
127
4 سال پیش
00:36
غزل و تعبیر شماره 488 - غزل شماره 488
122
4 سال پیش
غزل شماره 488:
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی
گفت بازآی که ديرينه اين درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان
پرتو جام جهان بين دهدت آگاهی
بر در ميکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنش...
غزل شماره 488:
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهی
گفت ...
01:27
122
4 سال پیش
01:27
غزل و تعبیر شماره 487 - تعبیر شماره 487
124
4 سال پیش
غزل شماره 487:
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقايق پيش اديب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بيابی و زر شوی
خو...
غزل شماره 487:
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا ...
00:39
124
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 487 - غزل شماره 487
120
4 سال پیش
غزل شماره 487:
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقايق پيش اديب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کيميای عشق بيابی و زر شوی
خو...
غزل شماره 487:
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا ...
01:31
120
4 سال پیش
01:31
غزل و تعبیر شماره 486 - تعبیر شماره 486
110
4 سال پیش
غزل شماره 486:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
يعنی بيا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحيد بشنوی
مرغان باغ قافيه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزلهای پهل...
غزل شماره 486:
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میخواند دوش درس مقامات معنوی
يعنی بيا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحيد بشنوی
مرغان باغ قافيه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزلهای پهل...
غزل شماره 485:
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی
من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
بوی يک رنگی از اين نقش نمیآيد خيز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
سفله طبع است جهان بر کرمش تکيه مکن
ای جهان د...
غزل شماره 485:
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی...
00:39
108
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 485 - غزل شماره 485
108
4 سال پیش
غزل شماره 485:
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی
من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
بوی يک رنگی از اين نقش نمیآيد خيز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
سفله طبع است جهان بر کرمش تکيه مکن
ای جهان د...
غزل شماره 485:
ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوی...
01:17
108
4 سال پیش
01:17
غزل و تعبیر شماره 484 - غزل شماره 484
88
4 سال پیش
غزل شماره 484:
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی
به خدايی که تويی بنده بگزيده او
که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست
بی دلی سهل بود ...
غزل شماره 484:
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
ور ...
01:46
88
4 سال پیش
01:46
غزل و تعبیر شماره 484 - تعبیر شماره 484
94
4 سال پیش
غزل شماره 484:
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی
به خدايی که تويی بنده بگزيده او
که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نيست
بی دلی سهل بود ...
غزل شماره 484:
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی
ور ...
00:35
94
4 سال پیش
00:35
غزل و تعبیر شماره 483 - تعبیر شماره 483
96
4 سال پیش
غزل شماره 483:
سحرگه ره روی در سرزمينی
همیگفت اين معما با قرينی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شيشه برآرد اربعينی
خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستينی
مروت گر چه نامی بینش...
غزل شماره 483:
سحرگه ره روی در سرزمينی
همیگفت اي...
00:39
96
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 483 - غزل شماره 483
77
4 سال پیش
غزل شماره 483:
سحرگه ره روی در سرزمينی
همیگفت اين معما با قرينی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شيشه برآرد اربعينی
خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستينی
مروت گر چه نامی بینش...
غزل شماره 483:
سحرگه ره روی در سرزمينی
همیگفت اي...
01:25
77
4 سال پیش
01:25
غزل و تعبیر شماره 482 - تعبیر شماره 482
85
4 سال پیش
غزل شماره 482:
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گويی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
اين خون که موج میزند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری...
غزل شماره 482:
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسب...
00:33
85
4 سال پیش
00:33
غزل و تعبیر شماره 482 - غزل شماره 482
91
4 سال پیش
غزل شماره 482:
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گويی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
اين خون که موج میزند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری...
غزل شماره 482:
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسب...
01:33
91
4 سال پیش
01:33
غزل و تعبیر شماره 481 - تعبیر شماره 481
77
4 سال پیش
غزل شماره 481:
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است
عيش با آدمی...
غزل شماره 481:
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده...
00:39
77
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 481 - غزل شماره 481
78
4 سال پیش
غزل شماره 481:
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حاليا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدميانی که بهشتت هوس است
عيش با آدمی...
غزل شماره 481:
بشنو اين نکته که خود را ز غم آزاده...
01:17
78
4 سال پیش
01:17
غزل و تعبیر شماره 480 - تعبیر شماره 480
85
4 سال پیش
غزل شماره 480:
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به يک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که ...
غزل شماره 480:
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
سو...
00:39
85
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 480 - غزل شماره 480
94
4 سال پیش
غزل شماره 480:
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
سود و سرمايه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد اين قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به يک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که ...
غزل شماره 480:
ای که در کشتن ما هيچ مدارا نکنی
سو...
01:12
94
4 سال پیش
01:12
غزل و تعبیر شماره 479 - تعبیر شماره 479
87
4 سال پیش
غزل شماره 479:
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام يک منی
در بحر مايی و منی افتادهام بيار
می تا خلاص بخشدم از مايی و منی
خون پياله خور که حلال است خون او
در کار يار باش که کا...
غزل شماره 479:
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی...
00:39
87
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 479 - غزل شماره 479
99
4 سال پیش
غزل شماره 479:
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام يک منی
در بحر مايی و منی افتادهام بيار
می تا خلاص بخشدم از مايی و منی
خون پياله خور که حلال است خون او
در کار يار باش که کا...
غزل شماره 479:
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی...
01:01
99
4 سال پیش
01:01
غزل و تعبیر شماره 478 - تعبیر شماره 478
93
4 سال پیش
غزل شماره 478:
نوش کن جام شراب يک منی
تا بدان بيخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بيخودی رطلی کشی
کم زنی از خويشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جم...
غزل شماره 478:
نوش کن جام شراب يک منی
تا بدان بيخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بيخودی رطلی کشی
کم زنی از خويشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جم...
غزل شماره 477:
دو يار زيرک و از باده کهن دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی
هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد
فروخت يوسف مصری به کم...
غزل شماره 477:
دو يار زيرک و از باده کهن دومنی
فر...
00:39
93
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 477 - غزل شماره 477
93
4 سال پیش
غزل شماره 477:
دو يار زيرک و از باده کهن دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی
هر آن که کنج قناعت به گنج دنيا داد
فروخت يوسف مصری به کم...
غزل شماره 477:
دو يار زيرک و از باده کهن دومنی
فر...
01:34
93
4 سال پیش
01:34
غزل و تعبیر شماره 476 - تعبیر شماره 476
97
4 سال پیش
غزل شماره 476:
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزيزم ز دست رفت خ...
غزل شماره 476:
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دان...
00:39
97
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 476 - غزل شماره 476
88
4 سال پیش
غزل شماره 476:
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی
تو پيک خلوت رازی و ديده بر سر راهت
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
بگو که جان عزيزم ز دست رفت خ...
غزل شماره 476:
نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو دان...
01:17
88
4 سال پیش
01:17
غزل و تعبیر شماره 475 - تعبیر شماره 475
84
4 سال پیش
غزل شماره 475:
گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی
چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی
شيرينتر از آنی به شکرخنده که گويم
ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی
تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدين تنگ...
غزل شماره 475:
گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی
چون ...
00:39
84
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 475 - غزل شماره 475
92
4 سال پیش
غزل شماره 475:
گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی
چون نيک بديدم به حقيقت به از آنی
شيرينتر از آنی به شکرخنده که گويم
ای خسرو خوبان که تو شيرين زمانی
تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدين تنگ...
غزل شماره 475:
گفتند خلايق که تويی يوسف ثانی
چون ...
01:13
92
4 سال پیش
01:13
غزل و تعبیر شماره 474 - تعبیر شماره 474
75
4 سال پیش
غزل شماره 474:
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم ناديده میبينی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق
نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی
بيفشان زلف و صوفی را به پابازی...
غزل شماره 474:
هواخواه توام جانا و میدانم که می...
00:39
75
4 سال پیش
00:39
غزل و تعبیر شماره 474 - غزل شماره 474
75
4 سال پیش
غزل شماره 474:
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم ناديده میبينی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دريابد ميان عاشق و معشوق
نبيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانی
بيفشان زلف و صوفی را به پابازی...
غزل شماره 474:
هواخواه توام جانا و میدانم که می...
01:45
75
4 سال پیش
01:45
غزل و تعبیر شماره 473 - تعبیر شماره 473
82
4 سال پیش
غزل شماره 473:
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای...
غزل شماره 473:
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
...
00:40
82
4 سال پیش
00:40
غزل و تعبیر شماره 473 - غزل شماره 473
103
4 سال پیش
غزل شماره 473:
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عيش بستانی
باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد
گر به جای...
غزل شماره 473:
وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی
...
02:28
103
4 سال پیش
02:28
غزل و تعبیر شماره 472 - غزل شماره 472
90
4 سال پیش
غزل شماره 472:
احمد الله علی معدله السلطان
احمد شيخ اويس حسن ايلخانی
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد
آن که میزيبد اگر جان جهانش خوانی
ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد
مرحبا ای به چنين لطف خدا ار...
غزل شماره 472:
احمد الله علی معدله السلطان
احمد ش...
01:34
90
4 سال پیش
01:34
غزل و تعبیر شماره 472 - تعبیر شماره 472
85
4 سال پیش
غزل شماره 472:
احمد الله علی معدله السلطان
احمد شيخ اويس حسن ايلخانی
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد
آن که میزيبد اگر جان جهانش خوانی
ديده ناديده به اقبال تو ايمان آورد
مرحبا ای به چنين لطف خدا ار...
غزل شماره 472:
احمد الله علی معدله السلطان
احمد ش...
00:35
85
4 سال پیش
00:35
غزل و تعبیر شماره 471 - تعبیر شماره 471
106
4 سال پیش
غزل شماره 471:
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پيک صبا گر همیکند کرمی
قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بيا که خرقه من گر چه رهن ميکدههاست
ز مال وقف نبينی به نا...
غزل شماره 471:
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پيک صبا گر همیکند کرمی
قياس کردم و تدبير عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بيا که خرقه من گر چه رهن ميکدههاست
ز مال وقف نبينی به نا...