تهران دوست داشتنی

تهران دوست داشتنی
    2.6K
    میانگین پخش
    71.7K
    تعداد پخش
    262
    دنبال کننده
    اپیزود پنجم: تهران؛ قصه کوه برفی
    • 1.4K

    • 5 ماه پیش
    در اپیزود پنجم فصل زمستان، سراغ قصه‌ کوه در تهران رفته‌ایم. کوههایی که هویت و شناسنامه تهران هستند و در بیشتر روزهای سال برف روی قله‌های آن دیده می‌شود. این کوهها قصه‌های بسیاری دارند که کمتر درباره آ...
    در اپیزود پنجم فصل زمستان، سراغ قصه‌ کوه در تهران ...
    55:03
    • 1.4K

    • 5 ماه پیش
    55:03
    اپیزود چهارم: تهران؛ قصه یک شر سینمایی
    • 1.1K

    • 5 ماه پیش
    در اپیزود چهارم فصل زمستان، سراغ قصه‌ سینما در تهران رفته‌ایم. سینمایی که در تهران با صف‌های طولانی جشنواره فجر زیر برف و البته موشکباران به یاد می‌آید و برای خودش کلی ماجرا دارد.در این اپیزود، سید مح...
    در اپیزود چهارم فصل زمستان، سراغ قصه‌ سینما در تهر...
    53:12
    • 1.1K

    • 5 ماه پیش
    53:12
    اپیزود سوم: تهران؛ قصه برف
    • 1.2K

    • 7 ماه پیش
    در اپیزود سوم، حسین اردکانی، پدر هواشناسی ای ان از ماجراهای برف و تهران برفی می‌گوید شب سال نوی میلادی در .از برف سال ۱۳۵۰ که تهران را دفن تا پاسخ به این سوال که چرا روزهای برفی تهران این‌قدر کم شده ا...
    در اپیزود سوم، حسین اردکانی، پدر هواشناسی ای ان از...
    01:01:04
    • 1.2K

    • 7 ماه پیش
    01:01:04
    اپیزود دوم: تهران؛ قصه شب سال نو
    • 1.0K

    • 7 ماه پیش
    در اپیزود دوم، مهدی یساولی از ماجراهای شب سال نوی میلادی در تهران می‌گوید:تهران شهر اقوام مختلف است و ارامنه بخشی از تاریخ و هویت این شهر هستندارامنه‌ای که در گوشه گوشه تهران زندگی می‌کنند و در شب سال...
    در اپیزود دوم، مهدی یساولی از ماجراهای شب سال نوی ...
    01:05:59
    • 1.0K

    • 7 ماه پیش
    01:05:59
    اپیزود اول: تهران؛ قصه یلدا
    • 1.2K

    • 7 ماه پیش
    فصل سوم؛ فصل زمستاندر اپیزود اول، احمد محیط طباطبایی از یلدای تهران می‌گوید:شما در تهران خلاصه کاملی از همه ایران رو می‌بینید و سفره یلدا در تهران سفره یلدای ایرانه...
    فصل سوم؛ فصل زمستاندر اپیزود اول، احمد محیط طباطبا...
    51:02
    • 1.2K

    • 7 ماه پیش
    51:02
    اپیزود دوازدهم: تهران من ؛ ایل من!
    • 625

    • 7 ماه پیش
    من هیچوقت این را نفهمیده بودم!تهران برایم شهری بی اعتنا،شلوغ و ناتنی بود اما در روزهای جنگ تازه فهمیدم همان عهدی که ننه از آن حرف می‌زد در همین شهر هم هست‌...انگار همه با شهر قهر کرده بودند!...
    من هیچوقت این را نفهمیده بودم!تهران برایم شهری بی ...
    14:59
    • 625

    • 7 ماه پیش
    14:59
    اپیزود یازدهم: آخرین قمار!
    • 6.3K

    • 7 ماه پیش
    جلسه تموم میشه و به سمت رادیو میرم... ساختمون شیشه‌ای رو روز گذشته اسراییل زده و حالا بچه‌ها تو یه ساختمون قدیمی مستقر شدن‌؛ گوینده داره با لحنی حماسی برای دشمن رجز می‌خونه. صاحب استودیو گفته استودیو ...
    جلسه تموم میشه و به سمت رادیو میرم... ساختمون شیشه...
    20:05
    • 6.3K

    • 7 ماه پیش
    20:05
    اپیزود دهم: در قلب من!
    • 240

    • 7 ماه پیش
    من نمی‌دانستم زاییدن زیر سایه‌ی جنگ چه شکلی‌ست و چه رنگ و بویی دارد اما مدام یاد قسمت‌های تلخ کتاب جنگ چهره زنانه ندارد می‌افتادم. همه‌چیز درست می‌شود؛ این شهر در این سالیان روزهای سخت به خودش زیاد دی...
    من نمی‌دانستم زاییدن زیر سایه‌ی جنگ چه شکلی‌ست و چ...
    18:25
    • 240

    • 7 ماه پیش
    18:25
    اپیزود نهم: بایسیکل‌ران!
    • 319

    • 7 ماه پیش
    وقتی سر کار پرسیدند نمی‌خوای با خانواده بری خارج تهران؟ هر شب برنامه‌ی ثابت چیدیم دوچرخه سواری در یک پارک محلی... سنجاق سوم سهم سعادت‌آباد است؛ جایی که هر هفته مهمانش می‌شوم!...
    وقتی سر کار پرسیدند نمی‌خوای با خانواده بری خارج ت...
    17:34
    • 319

    • 7 ماه پیش
    17:34
    اپیزود هشتم: زندگی کنار مرگ
    • 6.9K

    • 8 ماه پیش
    طبق معمول اولین جایی که رفتیم کتابفروشی بود؛ حالا تهران هم برای من جالب‌تر شده بود هم برای بچه‌هاهشتمین اپیزود از فصل دوم پادکست تهران دوست داشتنی؛ «فصل جنگ»، این بار پای قصه‌ی سعیده نیک اختر منتشر شد...
    طبق معمول اولین جایی که رفتیم کتابفروشی بود؛ حالا ...
    14:14
    • 6.9K

    • 8 ماه پیش
    14:14
    اپیزود هفتم: به دنبال چشمانت
    • 7.5K

    • 8 ماه پیش
    وقتی که موشک‌ها در خانه‌های تهران را برای اولین بار کوبیدند؛ چمدان به دست آماده‌ی سفر بودم!هفت هشت تای اول را آنقدر دور زدند که صدایشان مثل دویدن و پریدن همسایه‌ی بالایی بود....تو توی هیچ ماشینی نبودی...
    وقتی که موشک‌ها در خانه‌های تهران را برای اولین با...
    24:20
    • 7.5K

    • 8 ماه پیش
    24:20
    اپیزود ششم: من، امید، زعفران
    • 6.7K

    • 8 ماه پیش
    اولین بار بود که از ترک تهران غمگین بودم!من خونه رو می‌خواستم؛ کتابامو، منتظر بودیم مبلی که سفارش داده بودیم برسه...و حالا می‌دونم شاید زعفرون بهونه بوده!ششمین اپیزود از فصل دوم پادکست تهران دوست داشت...
    اولین بار بود که از ترک تهران غمگین بودم!من خونه ر...
    18:29
    • 6.7K

    • 8 ماه پیش
    18:29
    اپیزود پنجم: کافه گلاسهٔ شکلاتی
    • 6.2K

    • 8 ماه پیش
    سعی می‌کردم فقط به قهوه فکر کنم؛به نظرت این دونه‌های قهوه‌ی عربیکا چه قصه‌ای رو از سر گذروندن؟ قبل از خوندن خبر جنگ خبر سرکار نیومدن بچه‌های کافه رو تو پیاماشون خونده بودم...چه کار باید می‌کردم؟پنجمین...
    سعی می‌کردم فقط به قهوه فکر کنم؛به نظرت این دونه‌ه...
    17:56
    • 6.2K

    • 8 ماه پیش
    17:56
    اپیزود چهارم: زندگی به شرط تهران
    • 517

    • 8 ماه پیش
    هوا روشن شد و من پا به کوچه گذاشتم و دیدم پیاز داغش را زیاد کرده‌ام... قرار شد زودتر از موعد سزارین انجام شود... شاید تا آن لحظه کمتر کسی را دیده بودم که همه‌ی فرمش همان محتوا باشد!چهارمین اپیزود از ف...
    هوا روشن شد و من پا به کوچه گذاشتم و دیدم پیاز داغ...
    24:42
    • 517

    • 8 ماه پیش
    24:42
    اپیزود سوم: متولد ایران
    • 753

    • 9 ماه پیش
    شاید اگر به اختیار خودم بود برمی‌گشتم!هرچه جلوتر رفتم اوضاع عوض شد؛زیر پل کردان موکبی خودجوش در حال آب‌رسانی به مردم بود که گرمازده و نگران در ترافیک گیر کرده بودند...سومین اپیزود از فصل دوم پادکست ته...
    شاید اگر به اختیار خودم بود برمی‌گشتم!هرچه جلوتر ر...
    15:09
    • 753

    • 9 ماه پیش
    15:09
    اپیزود دوم: باشگاه هواداری
    • 1.1K

    • 10 ماه پیش
    با خانواده‌ام می‌نشستیم پای اخبار! حواس بقیه به آدم‌ها بود فقط؛ به شهدا و زخمی‌ها، من ولی نگران شهر هم بودم... دلواپس خود خود شهر!می‌گفتم این زمین مال من نیست؛ حالا ولی تهران زخم خورده را خیلی مال خود...
    با خانواده‌ام می‌نشستیم پای اخبار! حواس بقیه به آد...
    13:58
    • 1.1K

    • 10 ماه پیش
    13:58
    اپیزود اول: خیلی دور خیلی نزدیک
    • 1.5K

    • 10 ماه پیش
    من تعریف و ذهنیتی از جنگ نداشتم!خیلی محو و مه‌آلود یادم هست... یک شب صدای بیب بیب یک نیسان آبی را شنیدیم؛ بعد یک شعله‌ی سرخ درست در ارتفاعی کمتر از سقف! دست کرد توی کیف دستی‌اش یک کیف پالتویی چرم درآو...
    من تعریف و ذهنیتی از جنگ نداشتم!خیلی محو و مه‌آلود...
    28:18
    • 1.5K

    • 10 ماه پیش
    28:18
    اپیزود یازده: هلو برای خسرو
    • 2.8K

    • 1 سال پیش
    همه را اولین بار توی مغازه رهی دیدنددیوار های این دکون به این عکس ها تکیه کردند، یکیشان را وردارند دکون می تنبه.از کثافت استرس کنکور که به همه ی یاخته های جانم نفوذ کرده بود و از همه ی هیکلم شره میکرد...
    همه را اولین بار توی مغازه رهی دیدنددیوار های این ...
    27:37
    • 2.8K

    • 1 سال پیش
    27:37
    اپیزود دَه: برداشت موز
    • 2.1K

    • 1 سال پیش
    سید رضا برایم قصه را مفصل و رنگی تعریف کرد!- ببینید من یه زحمتی دارم براتون، میشه کمک ‌کنید؟نمی‌دانم چرا راحله برایم مهم شد‌...رضا فقط بله بفرمایید اول را مودبانه می‌گوید، بعد با اشاره به راحله می‌گوی...
    سید رضا برایم قصه را مفصل و رنگی تعریف کرد!- ببینی...
    23:16
    • 2.1K

    • 1 سال پیش
    23:16
    اپیزود نُه: زن یا تفنگ مسأله این است!
    • 2.0K

    • 1 سال پیش
    همه عادت دارند که از یک شنبه‌ی موعود شروع کنند؛ من از دوشنبه شروع کردم! "ده ولایت خودمان پرسان کردم می‌گویند دوهزار دلار، یک نو در جعبه د گریس" من، آدم‌ها را فراموش نمی‌کنم فقط توی طبقه‌بندی ذهنم جایش...
    همه عادت دارند که از یک شنبه‌ی موعود شروع کنند؛ من...
    22:55
    • 2.0K

    • 1 سال پیش
    22:55
    اپیزود هشت: تو بگو‌ اسب!
    • 1.8K

    • 1 سال پیش
    همان ساعات لش کردن عمو حسین جلوی کولر، وقت طلایی ما بود! من تقریبا موتورسواری را بلد بودم و مسلط؛ تا اینکه یک روز عمو حسین تصمیم گرفت موتورش را سر و سامانی بدهد... یک سکه ۲۵ تومنی داد دستم و گفت: برو ...
    همان ساعات لش کردن عمو حسین جلوی کولر، وقت طلایی م...
    25:03
    • 1.8K

    • 1 سال پیش
    25:03
    اپیزود هفت: بهارستان کاشی ۷۷
    • 2.4K

    • 1 سال پیش
    به ساری‌خانی نگفته بود ولی دلش لک زده بود برای خرمالوهای برف نشسته... "تریاک می‌دهند دست خلق الله سوخته می‌خرند، کجای دول جهان این شکلی‌ست آقاجان!" اوضاع احوال طوری شده که آدمی دیروز رو در دود گم می‌ک...
    به ساری‌خانی نگفته بود ولی دلش لک زده بود برای خرم...
    41:51
    • 2.4K

    • 1 سال پیش
    41:51
    اپیزود شش: ابری شمع
    • 1.9K

    • 1 سال پیش
    محمود محمود حبیب!محمود محمود حبیب!- ۱۰۰ بار گفتم پاپی هیچکی نشو، نرو تو مخ اینا. کسی کاریت نداره... بالاخره درهای هواپیما باز شد. طبق عادت همه‌ی گردان به ستون یک روی باند راه افتادند!!! : به خدا عروس ...
    محمود محمود حبیب!محمود محمود حبیب!- ۱۰۰ بار گفتم پ...
    26:49
    • 1.9K

    • 1 سال پیش
    26:49
    اپیزود پنجم: به خدا لطفعلی بود
    • 2.4K

    • 1 سال پیش
    در نیمه باز بود وارد خانه شد فانوسی از اتاق پدر نور به بیرون می‌پاشید... صدای ولوله بود؛ طبل می‌کوبیدند. چندمین روز از کجای عمرش بود... شمشیر بلندش کمان داسی بود در نبرد با ساقه‌های ترد هرزه!بابام می‌...
    در نیمه باز بود وارد خانه شد فانوسی از اتاق پدر نو...
    36:28
    • 2.4K

    • 1 سال پیش
    36:28
    اپیزود چهار: پولکی
    • 2.4K

    • 1 سال پیش
    آن شب دلتنگی هوریز کرده بود!" آدما میرن دوراشون رو می‌زنن وقتی همه تحقیرشون کردن تازه میان سمت خدا "هنوز وقتی گاهی بیکار می‌شوم، دلم می‌گیرد؛ می‌روم سراغ محله‌های قدیمی‌تر تهران...چهارمین اپیزود پادکس...
    آن شب دلتنگی هوریز کرده بود!" آدما میرن دوراشون رو...
    27:46
    • 2.4K

    • 1 سال پیش
    27:46
    اپیزود سه: زیر نور سایه
    • 2.3K

    • 1 سال پیش
    من 23 سالگی خوشبختی دارم چون یک دیدار بزرگ داشتم- «میگما مزاحم شدم فردا قراره با جواد آسمان بریم پیش «سایه»!+ کجا؟- «سایه» دیگه! پیش آقای ابتهاج، هوشنگ ابتهاج، «سایه»!کرک و پر دختر های خرخوان کلاس ریخ...
    من 23 سالگی خوشبختی دارم چون یک دیدار بزرگ داشتم- ...
    26:37
    • 2.3K

    • 1 سال پیش
    26:37
    اپیزود دو: ادیسون
    • 2.7K

    • 1 سال پیش
    پلک در کامل وا نشده بود، ادیسون زود از خودش کله برگردانید وسط پذیرایی.«انقدر بی ادب؟! سلامی! اجازه ای! سرتو میندازی میری تو؟»-«مهمون کشی رسم بیایونی جماعت نیست، گفتم ما اومیم بغل خونه اش بغل کوه خونه ...
    پلک در کامل وا نشده بود، ادیسون زود از خودش کله بر...
    29:33
    • 2.7K

    • 1 سال پیش
    29:33
    اپیزود یکم : کالای ورزشی ایرج
    • 4.2K

    • 1 سال پیش
    “ما قد ولیعصر را بالا می‌آمدیم تا اینکه رسیدیم به آن میدان بیضی، آن میدان شکوهمند، آن میدان بهشت؛ منیریه! خسته نبودم، همه‌ی انرژی‌های جهان توی زانویم بود…”اولین اپیزود پادکست تهران دوست داشتنی؛ پای قص...
    “ما قد ولیعصر را بالا می‌آمدیم تا اینکه رسیدیم به ...
    39:54
    • 4.2K

    • 1 سال پیش
    39:54
    shenoto-ads
    shenoto-ads