• 8 ماه پیش

  • 9

  • 09:20
توضیحات

مدیر من سرگردان بود. باید کمکش میکردم. همان روز اول که وارد این شرکت شدم توی آسانسور باهم بالا آمدیم.

صاف روبروی آینه ایستاده بود و کیف اداری اش را با دو دست جلوی بدنش نگه داشته بود. از پشت مژه های بلند و تابدارش به چشمهای خودش در آینه زل زده بود. معلوم بود جای دیگری سیر میکند. اصلا متوجه من نشد. صورت گرد و لب ودهان کوچکی داشت.

جدا از زیبایی خاصی که داشت، شباهت عجیبی به خواهر کوچکم داشت.


اپیزودی دیگر از سری پادکست های داستانی در رادیو سودا:  پادکست "مدیر"


نویسنده: شهلا سپهری

گوینده: مطهره شفقتی

میکس:  بهاران پاییز

کاور:  مائده اسماعیل زاده


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads