🎧 اپیزود هفتم – پایانِ سقوط
گاهی وقتا آخر خط، جاییه که تازه آدم شروع میکنه به دیدن.
لهب حالا مونده وسط سنگهایی که دورش جمع شدن—نه فقط سنگهایی که بهش پرتاب شدن، بلکه سنگهایی که خودش توی زندگی به بقیه زده.
ایمانش به هُبل، مثل ایمان پسرش به خودش، لرزیده.
حالا وقتشه چیزی رو بفهمه:
دستها همیشه از آرنج بریده نمیشن...
گاهی خیلی قبلتر، وقتی دیگه کاری ازشون برنمیاد... اون ها رو نداری.
🔘 این اپیزود، ایستگاه آخره.
نه فقط برای لهب، که برای دنیایی که فرو ریختن راه نجاتش هست.
جایی که سوالها بیجواب نمیمونن،
سوالها با برخورد هر سنگ از نو پرسیده میشن...
BRAND_USER
10 ماه پیشعالی بودصداها خوب تغییرمیدی
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است