تو با من میدویی
توی زندگیم خیلی تک روی کردم اخرش هم به بی معنی ترین زمان زندگیم رسیدم. دقیقا توی نقطه اوج بی محتوایی و بی معنایی زندگی رسیده بودم که پیدات شد.
خیلی وقت بود همه چی تعطیل کرده بودم. اما وقتی تورو دیدم دلم میخاست باهات بدوام. دلم میخاست خودمو بهت برسونم ، اخه سرعت یادگیریت قشنگ همونطوری بود که باید میبود. ازین دقیق تر دیگه چی میخاستم از زندگی. با طنازی و عشوه گری بهم یاد میدادی . با خط کش جذابت. یه خط کش زیبا و دقیق و منظم که همه چیو باهاش میسنجیدی. اون خط کش هی شکلش خوشگلتر میشد. من دلم میخاست با همه زوایایی که داری همسو و هم زاویه بشم. نوع نگاهت به دنیای، سرعتت برای زندگی کردن، ماشالا همه فن حریفی خو، نمیشد به اهستگی این کارو انجام بدم. الان خیلی هم راضیم که این شکلی هستی و منم هنوزم دلم میخاد باهات بدوام مروارید زندگیم. همین فرمون که میری عالیه
میخامت
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است