...
داشت خیالم راحت می شد که سایه دراز سیاه از اتاق بیرون آمد و باز رفت سمت هال. آب دهانم را قورت دادم. کمی سرم را بلند کردم چیزی ندیدم. جرئت پیدا کردم و نشستم. با خودم گفتم مرگ یکبار شیون هم یکبار.
به قلم و خوانش مریم جلالی
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است